22اُم تَشریف اوردی وَلی خو خانومِت اِعتکآف بود
اِمروز صُبح مآمآنَم اومد پیشَم با گوشیش زَنگیدم ب عآقآم [11:24] ..روشن بود...وَ این یَعنی اومدیییییییییی[
]
[بعد یِ ساعت تو زده بودی مآمآنم ج داده بود هیع
]
هییییییییییع عاقاییم سه روز بود و مَن نَبودَم و فَردا باز داری میررررررررررررررررری [
]
برچسب:
نویسنده: پندار مقدم